سيف بن محمد سيفى هروى
9
پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )
به زودى برافتد . اين شانزده هزار مرد هشت سال در بناى او كردند تا به بالا رسيد . چهار سال دست از كار بداشتند تا بنا خشك شد و آنچه نشستنى بود ، بنشست . آنگاه به كار عمارت بالا قيام نمودند . هشت سال ديگر ببايست تا ديوار او تمام كردند . و بر هربرجى صورت صليبى بساختند ، جهت آنكه پادشاه وقت ترسا بود . [ 36 ] و چهار دروازه باز كردند ، و هريك را نامى نهادند : اول ، دروازهء فيروزباد ؛ دوّم دروازهء سرّا [ . . . ] ؛ سوّم ؛ دروازهء خوش و چهارم ؛ دروازهء قندز . [ 38 ] دوم ، آنكه روايت است كه شهر هرات و قندز در اصل گذر آبى بود و ممرّ آينده و رونده و بر اطراف و نواحى او فراز و نشيب بىحساب و چراگاه گرگان و گوران . كاروانيان چون از درهء دو برادران بيرون آمدندى ، به نخجيرستان منزل كردندى . و در نواحى شهر هرات هيچجا معمور نبود ، الّا قصبهء اوبه . و در آنجا طايفهاى از صحرانشينان وطن ساخته بودند . به واسطهء عورتى چنان كه ذكر او به تقرير پيوست ، ميان ايشان اختلاف پيدا شد . گروهى از قصبهء او به بيرون آمدند و به موضعى كه آن را گواشان علويان خوانند ، ساكن شدند ، و بعد از چندسال نزديك درهء دو برادران [ 39 ] آمدند و در خيابان « 1 » مقام ساختند . و چون كاروان از درهء دو برادران بيرون آمدى ، ايشان پيش باز رفتندى و طعام و اغنام بديشان فروختندى و آنچه كه دلخواه ايشان بودى ، بخريدندى . و چون انبوه شدند ، همه يكدل گشتند به ساختن حصارى . و جماعتى را نزد هماى چهرآزاد ، كه او را شميران خواندندى - و عرب شميره گفتى - و او دختر بهمن بن اسفنديار بود و دار الملكش خطّهء پاك بلخ ، فرستادند . و از او اجازت خواست . شميره گفت كه چون آن حصار تمام شود به نام من مسمّى گردانيد . آن جماعت به حكم هماى چهرآزاد حصار شميران بساختند . و بعد از آن به صد سال يا پنجاه سال شهر قندز را بساختند . دوازده سال در عمارت او كردند . بعد دارا ابن دارا بناى هرات آغاز كرد . هنوز بناء شهر آخر نشده بود ، كه دارا را با اسكندر رومى حرب شد ، و اسكندر دارا را به قتل رساند . عمارت هرات را [ او ] تمام كرد . دولت اسكندر سپرى شد و ملك از سكندريان به ملوك عجم نقل كرد . اشك [ 40 ] بن دارا كه از ملوك طوايف بود و مخيم او دروازهء خوش ، برجها را - كه
--> ( 1 ) - نسخه : خيادوان .